خرید بک لینک
مدتها بود که فهمیده بودم بزرگترین مشکلم زمان ارتباط با آدمها عدم توانایی برقراری تماس چشمی باهاشونه! اما دیشب که اولین برخورد جدی ما شکل گرفت و من یک لحظه هم نه تنها به چشمهاش، که نتونستم به هیچ قس

برچسب: نویسنده: ماهان حکیمی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 23:57

دوست داشتم میشد دو سه دقیقهای زل بزنم توی چشمهاش و بعد بزنم توی گوشش و سرش داد بکشم که انقدری آدم آشغالی هست که حق نداشته باشه کاری کنه که ذهن من حتی یک دقیقه درگیرش شه. ولی متاسفانه خدا این توانایی رو به آدمهاش داده که هر غلطی که میخوان بکنن و هرجور که میخوان بازی کنن. بازی کنن به سبک خودشون. منم دارم به روش خودم بازی میکنم، با بیاعتناییم و به هیچ گرفتنش دارم حرصش رو درمیارم و داره دلم خنک میشه.

برچسب: نویسنده: ماهان حکیمی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 23:57

عموی مصطفی و مصطفی چندمین نفری بودن که به این شباهت اشاره کردن. امروز که آخرِ شیفت رفتم توی اتاقشون دو سه جملهای به عربی باهم حرف زدن و بعد عموش به انگلیسی به من گفت شما و خانوم مهرنوش (فامیلیش رو گف

برچسب: نویسنده: ماهان حکیمی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 23:57

۱- تو چشمهام نگاه کرد و گفت تو انقدر معصومی که من خجالت میکشم توی چشمهات نگاه کنم.۲- سرم رو به شیشه تکیه دادم و دعا کردم کاش خوابم ببره و بیدار شم و بفهمم خواب دیدم. اما خواب نبود. خراب شد.۳- نبودی

برچسب: نویسنده: ماهان حکیمی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 23:57

صفحه بندی